تبلیغات
*خاطره وتنهایی* - خدا.....تنهایم.....به دادم برس...


*خاطره وتنهایی*

بهترین هااا

..............بنام انکه  گفت :من همیشه کنارتم فقط صدایم کن......

                            {نحن اقرب الیه من حبل الورید}

....خداجونم اشکالی نداره که من خیلی تنها م...اخه تو هستی ..بهترین دوست و همراه من ...چرا بیشتر اوقات فراموشت می کنم؟ میدونستی عاشق ترین تویی..اخه ما ادما هر وقت تو رو ترک می کنیم و دلتو میشکنیم و میریم بازم تو مثل همیشه یا بیشتر از همیشه دوستمون داری....شاید واسه همینه که من تند و تند فراموشت می کنم چون میدونم گمت نمیکنم واسه اینکه تو به فکرمی

یاد یه جمله افتادم  که با خوندنش اشک از چشام سرازیر شد...:داشتم دفتر زندگیم را ورق میزدم خط به خطش را کلمه به کلمه اش را حرف به حرفش را زندگیه پر از دردو رنج بودولی خوشی هایی هم بود بهترین روزهای زندگیم همیشه روی هرکدوم از خط ها و کلمه ها و حرف ها ی روز های خوشیم همیشه چهار تا رده پا بود :دوتا مال من دوتا ماله خدا ...ولی روزای سختیم فقط دوتا رده پا بود ماله من بود اخه خداجون تو هم ...چرا منو تنها گذاشته بودی چرا منو تنها ول کرده بودی مگه من همون ادم نبودم پس چرا چرا چرا...ندایی شندیم:ای بنده ی من قسم به ان روز که تو را افریدم از همان روز تابه حال هیچ وقت تنهات نذاشتم ....اره اون دوتا پایی که میگی پاها ی من بود که تو رو که نا امید بودی رو در اغوشم می بردم ..................

خدا جون تا اخر عمر دوستت دارم ......

نمیگم خداجون به من غم و تنهایی نده ولی قلبی بده که بتونم تحملشون کنم ....      

..................................اخه من تنهایه تنهام.....................


نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 | ساعت 07:20 ب.ظ | توسط ابراهیم |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت