تبلیغات
*خاطره وتنهایی* - ناشکر...


*خاطره وتنهایی*

بهترین هااا

                                                             به نام خالق هستی

 

بعضی وقت ها خیلی دلم میگیره که چرا بیشتر چیزایی رو که بقیه دارن رو من ندارم واسه چی؟ مثل بقیه که از  ته دل دارن قهقهه می زنن من حتی نمی تونم بخندم اخه خیلی زود مشکلاتم میان جلوی چشام رک بگم ناشکر میشم یا از خدا گله می کنم ولی وقتی که به  چیزایی که دیدم فکر میکنم می فهمم خدا خیلی چیزای بهتر بهم داده  یا در واقع به همه ی ادما داده البته اگه قدرشون رو بدونن مثله اون روز که سوار اتوبوس بودم داشتم میرفتم خونه ی یکی از دوستام که یک خانومی تو قسمت اقایون نشسته بود  یه ایستگاه جلوتر یه پسر 25 تا 28 ساله سوار اتوبوس شد جایی واسه نشستن اون وجود نداشت  اخه اون خانوم جاش رو گرفته بود تو قسمت خانوما جا بود ولی اون پسر از ادب و کمالی که داشت اونجا نرفت وبه زور سرپا وایستاد ....یه اقای تقریبا مسن شاکی شد که خانوم چرا نمی رید تو صندلی های خانوما بشینید؟واسه چی این بنده ی خدا رو سر پا نگه داشتین ؟ولی اون خانوم در عند بی توجهی جوابی نداد و همچنان نشست بعد چند ایستگاه که اون پسر پیاده شد  اون مرد گفت:اه خانوم اگه بدونید مرتکب چه گناهی شدید ؟خانوم گفت :چی میگی اقا؟اون اقا ادامه داد اون پسر از بچگی یا همون مادر زادی پاهاش شیل و بی حسه به زور میتونه خودش رو سر پا نگه داره اون وقت اون از ادب و تربیتی که ماها جلوش هیچیم وخدا بهش داده نتونست چیزی بگه ...ولی ...شما....اون خانوم از خجالت صورتش سرخ شد ....من خیلی ناراحت شدم  اخ خداجون ببخشید اخه تا به حالا به این فکر نکرده بودم سلامتی تندرستی که بهم دادی به عالم می ارزه.... .............  ............ ای کاش میدانستیم چه گنج قارونی نهفته در خود داریم .......... ...........


نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 | ساعت 07:48 ب.ظ | توسط ابراهیم |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت