تبلیغات
*خاطره وتنهایی* - ...پروانه...


*خاطره وتنهایی*

بهترین هااا

        به نام او که اثر های انگشتانش در همه ی جهان هستی پیداست

یه روز یه مسلمانی داشت از یه باغ زیبا رد میشد این مرد به همه چی دید منفی داشت خونه ی پرنده رو که بالای درخت بود میدیدو میگفت اخه چرا باید خونش اون بالا باشه و تخم های پرنده بیوفته بشکنن...همن طور که داشت میرفت یه وقت دید یه پیله کنار درخته یه پیله سفت بسته شده که توش پروانه به زور داشت از اون خارج میشد ..پروانه داشت عذاب میکشید تا بتونه خودش رو از پیله خارج کنه...ولی نمیشد یا خیلی زمان میبرد... مرد گفت اخه خداجون این پروانه به این زیبایی چه گناهی کرده که باید اینجوری عذاب بکشه...واسه همین با انگشتش سوراخ پیله رو گشاد تر کرد تا پروانه راحت تر بیاد بیرون... مرد اومد تا رسید پیش پیامبر ...مرد تو فکر بود همین طور که پیش پیامبر نشسته بود ساکت بود ...پیامبر پرسید:ای مسلمان چی شده که تو فکری؟...مرد جریان رو تعریف کرد ...پیامبر بی درنگ گفت بیا منو ببر پیش پیله ...مرد با تعجب قبول کرد و پیامبر رو برد...وقتی رسیدند ...پیامبر گفت ای مسلمان در هر کار خداوند ..حکمت هایی است که درکش برای ما سخت است... ببین زیر پاتو ....مردناگهان از تعجب کنار رفت ...دید پروانه از پیله زود خارج شده ولی دیگه نمیتونست پرواز کنه رو زمین به سختی میخزید... ای مرد خداوند به این جهت سختی بیرون امدن پروانه از پیله را تعبیه نموده که بال های پروانه برای پرواز اماده بشند....وما از فهمیدن این موضوع عاجزیم........

نتیجه: ازپس هر سختی اسانیست...ebrahim eb


نوشته شده در جمعه 5 آبان 1391 | ساعت 06:12 ب.ظ | توسط ابراهیم |نظر یادتون نره ها..... |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت