تبلیغات
*خاطره وتنهایی* - پسر بچه ای چوپان..مخترع قلببب؟؟؟؟؟؟**


*خاطره وتنهایی*

بهترین هااا

*به نام خداوند عشق و احساس به نام او که عاشق زیباییست*
پسر بچه ای چوپان..مخترع قلببب؟؟؟؟؟؟**
کاش ماها به جای اینکه تو روز به اینهمه  چیزای تکراری فک کنیم کمی هم به خودمون فک کنیم تا پلک زدیم عمرمون گذشت...چیکار کردی تو زندگیت؟...تونستی قلب ادمی رو شاد کنی؟.. تونستی به زندگیت معنی ببخشی؟
...یعنی راستی فکر میکنی به همین اندازه هم عمر خواهی کرد؟..من میگم هر ادمی میتونه هزاران سال عمر کنه..چیه باورت نمیشه؟..اهان یادم رفته بود عمر یعنی جسمت هزار سال قدمت داشته باشه....اگه بتونی از تجربه های زندگی بقیه استفاده کنی خیلی جلوییی....

برای پسربچه‌ای که تا چهارده‌سالگی چوپانی می‌کرده و حتی بعد از مهاجرت نیز شب‌ها را به

ظرف شستن می‌گذرانده چه سرنوشتی را پیش‌بینی می‌کنید؟...ادامه مطلب و کلیک کنید

خیلی بعید است که او را یکی از برترین مخترعین و جراحان قلب جهان تصور کنید. پروفسور

توفیق موسیوند که در خارج از ایران نامیده می‌شود، در روستای ورکانه استان همدان چشم

به جهان گشود.

او که در دوران کودکی و نوجوانی مجبور به چوپانی بود شب‌های تابستان که روی پشت‌بام

دراز می‌کشید، مدت‌ها به آسمان و ستارگانی که به او چشمک می‌زدند خیره می‌شد، به دلایل آفرینش جهان فکر می‌کرد و از خود

می‌پرسید:

 «هدف و منظور از خلقت این نقاط نورانی و  زیبا چیست؟ من چه كسی هستم و در كجای این دنیای بزرگ ایستاده‌ام؟».




‌این‌که چنین سوالاتی از ذهن یک کودک چوپان بگذرد به‌ نظر عجیب می‌رسد ولی دکتر موسیوند از همان کودکی نیز مشتاق خواندن و یادگیری چیزهای جدید بود و همین ویژگی به او کمک کرد که از محیط روستا خارج شده و ابتدا به دانشگاه تهران و سپس با بورسیه‌ای که به دست آورد به دانشگاه آلبرتا کانادا برسد. البته او کسی نیست که گذشته خود را انکار کرده یا از آن احساس پشیمانی کند.

وقتی برای همایش بین‌المللی بوعلی‌سینا بعد از
۳۷ سال به ایران سفر می‌کند چنین می‌گوید: «آمده‌ام تا سرى به زادگاهم، ورکانه، بزنم و گله گوسفندها را ببینم و به آسمان صاف و پرستاره خیره بشوم و یك بار دیگر به سال‌هاى دور كودكى‌ام بازگردم و آن نقطه عزیمتى را بیابم كه هرگز فراموشش نكرده و نمى‌كنم.

راستش من با یاد كودكى آرامش پیدا مى‌كنم. آنجا هم همیشه دنبال خاطراتى بوده‌ام كه در دنیاى مدرن و پیچیده به من آرامش بدهد كه آن‌ها را در چوپانى و همان شب‌هاى مهتابى مى‌یافتم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبیعت نزدیك مى‌كند».

او سال‌های ابتدایی در کانادا را به یادگیری زبان، تحصیل در طول روز و کار طاقت‌فرسا در شب به عنوان یک ظرف‌شوی گذراند تا توانست از دانشگاه در رشته‌های مدیریت و مهندسی مکانیک فارغ‌التحصیل شود. سپس با خانمی کانادایی به نام دیکسی لی ازدواج کرد.

در دهه
۱۹۷۰ سمت‌های متعددی را به عنوان یک مهندس برعهده داشت . بعد از نقل مکان با همسر و دو پسرش به کلیولند در اوهایو بود که دوباره سوالات مربوط به رمز و راز جهان به سراغش آمده و او را به بازگشت به دانشگاه و تحصیل علوم پزشکی در دانشگاه آکرون و کالج پزشکی شمال‌ شرقی دانشگاه اوهایو مشتاق کرد.

در این زمان بود که تلفیق علوم مهندسی و پزشکی به او کمک کرد تا به دانش نوینی در زمینه اعضای مصنوعی دست یافته و بتواند بعد از مدتی قلب مصنوعی انسان را اختراع کند. بعد از سه سال کار در کلینیک کلیولند، دکتر ویلبرت کئون از انستیتو قلب اوتاوا از او درخواست کرد تا سرپرستی تیم قلب مصنوعی انستیتو را برعهده بگیرد. آنجا بود که چوپان سابق توانست فن‌آوری قلب مصنوعی خود را گسترش داده و آن را به استانداردی برای آینده تبدیل کند.

از آن به بعد بود که شهرت وی عالم‌گیر شد و وی ریاست بسیاری از هیئت‌های علمی و تخصصی و سمت استادی رشته‌های جراحی و مهندسی در دانشگاه‌های اوتاوا و کارلتون را برعهده گرفت. فعالیت‌های تحقیقاتی او باعث به وجود آمدن سالی
۱۰۰۰ شغل در کانادا و سرریز شدن بیش از ۲۰۰ میلیون دلار سرمایه‌گذاری خارجی در طی ده سال شده است.

دکتر موسیوند اختراعات بسیاری را به ثبت رسانده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: قلب مصنوعی کنترل از راه دور که پس از قرار گرفتن در بدن بیمار می‌توان از طریق ماهواره، اینترنت و تلفن از وضعیت آن و همچنین وضعیت سلامت بیمار آگاه شد و امکان ارسال برق به آن بدون ایجاد سوراخی در بدن، از طریق سیستم الکترومغناطیسی فراهم است.

ثبت اطلاعات ژنتیکی به وسیله استفاده از اثر انگشت بدون نیاز به خونگیری و تنها از طریق انگشت‌نگاری و ساخت زیرپیراهنی که می‌تواند فشار خون و کارکرد قلب را در کسانی که قلبشان خوب کار نمی‌کند، کنترل کند از دیگر اختراعات این دانشمند ایرانی است.

از تمامی این افتخارات و اختراعات که بگذریم داستان زیباترین هدیه‌ای که پرفسور موسیوند دریافت کرده نیز بسیار خواندنی است. او این داستان را چنین نقل می‌کند: «طبق قوانین مرسوم كانادا هدیه دادن به پزشكان و هدیه گرفتن از آن‌ها ممنوع است.

یك روز دیدم شخصى از شبكه‌ای كانادایی به دفتر كارم در بیمارستان اوتاوا آمد و بسته‌اى را جلوى من گذاشت كه از گرفتنش امتناع كردم. آن شخص خیلى اصرار داشت و همین باعث شد كه بسته را باز كنم. هفت حلقه فیلم از همدان و زادگاهم روستاى وركانه بود كه خودشان تهیه كرده بودند. گریه‌ام گرفت و به این فكر كردم كه چطور براى یك شبكه كانادایى این قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهمیت داشته كه هزاران كیلومتر را طى كنند و از آن فیلم بسازند. آن‌ها این كار را كرده بودند كه بدانند واقعا من یك چوپان در دره‌هاى كوه الوند بوده‌ام و این به جرئت مهم‌ترین هدیه زندگى من بود».

دکتر موسیوند رسالت خود را چنین شرح می‌دهد و چه خوب بود که تمامی دانشمندان و پزشکان چنین رسالتی را بر دوش خود نیز می‌دیدند: «برای من آنچه مهم است خدمت به بشر است نه تنها به مردم كشورم بلكه به مردم تمام دنیا. در واقع جز این نیز نباید باشد، رسالت من به عنوان یك پزشك، كمك به بیماران، تعلیم و تربیت پزشكان دیگر و این بار ابداعات و اكتشافاتی است كه بتواند به نوعی به بشر كمك كند».

نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت 1392 | ساعت 06:48 ب.ظ | توسط ابراهیم |فکرت چیه؟! |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت