تبلیغات
*خاطره وتنهایی* - شهریار


*خاطره وتنهایی*

بهترین هااا




ا
ستاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل
میبینه... :
سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
---------------


نوشته شده در جمعه 22 فروردین 1393 | ساعت 07:56 ب.ظ | توسط ابراهیم |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت